![]() |
![]() |
|
| دوستانه |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:57 توسط خانه حصیری |
|
امروز دوستي دعاي زيبائي برايم كرد عين گفته اش را مي نويسم : (الهي هر كس كه عاشقش هستي بيشتر از تو عاشقت شود) مي داني يقين دارم اين تنها جايي است كه در دنيا در برابرم كم مي اوري فرا تر از ميزان عشق من به تو مرز و عددي نيست كه تو طبق دعاي اين دوست و اجابت خداي او بتواني به بيشتر از من برسي . پس اين جا همان جا و شايد تنها جايي است كه حتي من ديوانه ات دلم نمي خواهد كم نياوري و به اين كم اوردنت همين يك بار و ان هم در عشق در برابر خودم افتخار مي كنم . اما يك چيز ديگر يادم بود و به ان دوست نگفتم حالا به تو و ان خدايي كه قرار است ارزوي ان دوست را براورده كند و مرا خوشحال كند مي گويم :حقيقت تلخ است و گفتنش هم درد است . اما ان روز ان يك بار كم اوردن تو و ان دعاي مستجاب شده و همه ي تكه هاي اين ارزو كه شبيه ستاره ي دنباله دار است هرگز خودش را نشان نمي دهد واضح تر اينكه اين ارزو هرگز حقيقي نمي شود اين اتفاق هرگز نمي افتد تو هيچ وقت كم نخواهي اورد . (مي خوام شكايت بكنم از تو به چشمهاي خودم كه از روي ديوونگي بيخودي عاشقت شدم .)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:26 توسط خانه حصیری |
|
بايد فراموشت كنم چند يست تمرين مي كنم من مي توانم مي شود ارام تلقين مي كنم با عكسهاي ديگري تا صبح صحبت مي كنم با ان اتاق خويش را بيهوده تزيين مي كنم سخت است اما مي شود در نقش يك عاقل روم شب نه دعا يت مي كنم نه صبح نفرين مي كنم حالم نه اصلا خوب نيست تا بعد بهتر مي شود فكري براي اين دل تنها ي غمگين مي كنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين خود را براي درك اين صد بار تحسين مي كنم از جنب و جوش افتاده ام ديگر نمي گويم به خود وقتي عروسي مي كند ان مي كنم اين مي كنم خوابم نمي ايد ولي از ترس بيداري به زور با لطف قرص قد نقل يك خواب رنگين مي كنم اين درد زرد بي كسي بر شانه جا خوش كرده است از روي عادت دوستي با بار سنگين مي كنم هر چه دعا كردم نشد شايد كسي امين نگفت حالا تقاضا ي د لي شر شار از امين مي كنم نه اسب نه باران نه مرد تنهايم و اين دائمي ست اسب حقيقت را خودم با اين نشان زين مي كنم يا مي برم يا باز هم نقش شكستي تلخ را در خاطرات سرخ خود با رنج اذين مي كنم حالا نه تو مال مني نه خواستي سهمت شوم اين مشكل من بود و هست در عشق گلچين مي كنم كم كم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست اين جمله را با تلخي اش صد بار تكرار مي كنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:59 توسط خانه حصیری |
|
و حدس مي زنم شبي مرا جواب مي كني و قصر كوچك دل مرا خراب مي كني سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب مي كني من از كنار پنجره تو را نگاه مي كنم و تو به نام ديگري مرا خطاب مي كني چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني هزار مرتبه مرا ز خجلت اب مي كني به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام تو كمتر از غريبه اي مرا حساب مي كني و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 19:51 توسط خانه حصیری |
|
معبود من نيست بر من وسيله اي به در گاهت جز مهرباني هاي با محبتت و نيست بر من دستاويزي به درگاهت جز نيكي هاي رحمتت و ميان جگري پيامبرت كه پيامبر رحمت است و نجات دهنده ي امت است از اندوه و سختي پس قرار ده ان دو را بر من دست اويزي به سوي رسيدن به امرزشت و بگردان ان دو را بر مكن پيوندي به سوي رسيدن به خوشنودي ات هما نا بار انداخته اميدم به در خانه كرمت و ريخته طمعم به استانه ي بخششت پس واقعيت بخش در خودت ارزويم را و به پايان بر به نيكي كارم را و قرار ده مرا از برگزيدگانت انان كه در اوردي انان را در دل بهشت و جا دادي در خانه ي كرامتت و روشن كردي ديدگانشان را به تماشاي سويت در روز ملاقاتت و وارث گردانيدي انان را در منزل گاه هاي راستي در كنارت اي انكه وارد نشوند نزد ديگران روندگان بر بخشنده تر از ان و نيابند اراده كنندگان دلسوز تر از ان اي بهترين كسي كه خلوت كند بدو تنها مانده و اي مهربان ترين كسي كه پناهنده شوند به درگاهش رانده شده به سوي پهناي گذشتت دراز كردم دستم را و به دامان كرمت اويزان كردهام مشتم را پس مسلط نكن بر من محروميتت را و گرفتار مكن مرا به نا اميدي و زيانكاري اي شنونده ي دعا اي دلسوزترين مهربانان . دعاي متوسلين |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 15:33 توسط خانه حصیری |
|
حافظ كنار عكس تو من باز نيت مي كنم انگار حافظ با من و من با تو نيت مي كنم وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا دارم به اين بد قوليت ديريست عادت مي كنم چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست تقدير ويران مي كند من هم مرمت مي كنم در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي كنم نه مهربان من بدان بي لطف چشمان عاشقت هر جاي دنيا كه روم احساس غربت مي كنم بر روي باغ شانه ات هر وقت اند وهي نشست در حمل بار غصه ات با شوق شركت مي كنم يك شادي كوچك اگر از روي بام دل گذشت هر چند اندك باشد ان را با تو قسمت مي كنم خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت مي كنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:51 توسط خانه حصیری |
|
|
كاش در دهكده ي عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود چقدر شعر نوشتيم براي باران غافل از ان دل ديوانه كه باراني بود كاش دنياي دل ما شبي از اين شب ها غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
اين شعر زيباي مريم حيدر زاده رو به سمانه ي عزيزم كه در اين مدت براي من بسيار زحمت كشيد و دوست عزيزم سارا كه هميشه با صبوري اش به من درس مهرباني و وفا داد تقديم مي كنم و اميد وارم در تمام مراحل زندگيشان موفق باشند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:29 توسط خانه حصیری |
|
صحبت عاشقي بشه ستاره رو خواب مي كني دريا رواتيش مي زني ابرا رو بي تاب مي كني وقتي فقط اونو مي خواي ماهو نشونه مي كني ميري تو قلب اسمون صبر رو ديوونه مي كني وقتي مي بيني عاشقي دنيا رو مي ريزي به پاش طلا رو قيمت مي ذاري با برق ناز خنده هاش وقتي مي فهمي عاشقي ميري سراغ پنجره قلبتو مي سپاري دست قصه و عشق و خاطره وقتي مي فهمي عاشقي سوار رويا ها مي شي ميري تا جاده هاي دور اون بالا ها خدا مي شي وقتي مي بيني عاشقي ماهو مي خواي شكار كني مي خواي كه خورشيد خانمويه شب بري بيدار كني وقتي مي بيني عاشقي سنگ رو با شيشه مي بيني گمشدتو مال خودت واسه هميشه مي بيني وقتي مي بيني عاشقي با اينه خونه مي سازي رنگين كمونو مياري تو گردن ماه مي ندازي وقتي مي بيني عاشقي مي خواي همه خبر بشن گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن وقتي مي فهمي عاشقي مي بيني پادشا شدي از همه ي مردم شهر يه اسمون جدا شدي وقتي مي بيني عاشقي خودت مي موني و خودش جونتو حاظري بدي به خاطر تولد ش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:31 توسط خانه حصیری |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:42 توسط خانه حصیری |
|
|
دلم یک دوست می خواهد که خیلی مهربان باشد
دلش اندازه ی دنیا به رنگه آسمان باشد کسی باشد پراز لاله کسی باشد پر از شبنم کسی باشد پرستوی دلم راحت بخوابد روی دستانش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:48 توسط خانه حصیری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
اقا احسان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|